نیم کش

لغت نامه دهخدا

نیم کش. [ ک َ / ک ِ ] ( ن مف مرکب ) نیم کشیده. تیغ و تیر و مانند آن که تمام نکشیده باشند. ( آنندراج ). تیغ یا دشنه یا خنجری که آن را تا نیمه از نیام بیرون کشیده باشند. تیری که در کمان گذاشته و زه کمان را تا نیمه کشیده باشند:
می خواست دوش عذر جفاهای او خیال
صد تیر آه نیم کشم در کمان بماند.؟- نیم کش کردن؛قسمتی از شمشیر و خنجر و مانند آن را از غلاف بیرون آوردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
چوسبز نیمچه علم نیم کش کردی
سیاه چهره شود راست جهل چون فرفخ.محمد نسوی ( از فرهنگ فارسی معین ).
نیم کش. [ ک ُ ] ( ن مف مرکب ) نیم کشته. نیم بسمل. جان به لب رسیده. رجوع به نیم کشت شود.
- نیم کش کردن؛ به قصد کشت کسی را آزار دادن.

جمله سازی با نیم کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز ابروی خم پشت کمان ساخته تیر مژه نیم کش انداخته

💡 از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد که چشمش نیم کش پیوسته ناوک در کمان دارد

💡 می خواست دوش عذر جفاهای او خیال صد تیر آه نیم کش اندر کمان بماند

💡 پنجه عمر ورا دست شکن داد اجل چونکه در نیم کش آورد کمان پنجاه

💡 از یک خدنگ نیم کش او بخون طپد بوده است دور ازو دو سر تیر اگر دلم

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز