مجادل

لغت نامه دهخدا

مجادل. [ م ُ دِ ] ( ع ص ) خصومت کننده و جنگجو و ستیزه جو. ( ناظم الاطباء ). خصومت کننده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آن که جدال کند. آن که جدل کند. مناقش. مشاح. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). صاحب جدل و مجادله کننده را گویند.( از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به مجادله شود.
مجادل. [ م َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِجدَل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ مجدل به معنی کوشک. ( آنندراج ). و رجوع به مجدل شود.
مجادل. [ م َ دِ ] ( اِخ ) شهری است به خابور. ( منتهی الارب ). نام شهری. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به خابور شود.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - ستیزنده. ۲ - خصومت کننده جمع: مجادلین.
شهری در خابور

جمله سازی با مجادل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این فقیهان مجادل از کجا حکمت کجا درس و بحث و علم و حکمت از حکیمان خوش نماست

💡 راضی شده اند آن همه یاران مجادل کز کلک تو حکمی که رسد، وحی مثال است