لمه

لمه

واژه لمه از زبان فرانسوی به فارسی وارد شده و به معنای درخشان یا براق است. این پارچه به خاطر درخشش و ظاهر لوکس و مجلل خود که معمولاً از ترکیب الیاف متالیک و مصنوعی مانند پلی‌استر ساخته می‌شود، به این نام شناخته می‌شود. در واقع، به ویژگی اصلی این پارچه، یعنی درخشندگی و جلوه خاص آن، اشاره دارد و به همین دلیل در لباس‌های شب، مجلسی و مراسم ویژه مورد استفاده قرار می‌گیرد. لمه نوعی پارچه یا بافتنی است که با روبان‌هایی از فیبر فلزی پوشش داده شده و دور الیاف طبیعی یا مصنوعی مانند ابریشم، نایلون یا اسپندکس قرار می‌گیرد. رنگ‌های معمول آن شامل طلایی و نقره‌ای است، و گاهی لمه‌ای با رنگ مسی نیز مشاهده می‌شود. امروزه تقریباً تمامی این پارچه ها به جای استفاده از نخ فلزی واقعی، با الیاف متالایز مصنوعی تولید می‌شوند و در رنگ‌های مختلفی در دسترس هستند. انواع متداول این پارچه که در صنایع مد و لباس به کار می‌روند شامل سیال، بافت، هولوگرام و لمهٔ براق می‌باشند. این نوع پارچه مجلسی یکی از پرطرفدارترین انواع پارچه‌ها برای طراحی لباس‌های شب، لباس‌های زنانه و مراسم‌های ویژه است. این پارچه به خاطر درخشندگی منحصر به فردش، معمولاً در لباس‌های عروسی، پیراهن‌های شب و لباس‌های مجلسی به کار می‌رود. نوع مجلسی از ترکیب نخ‌های متالیک یا الیاف مصنوعی با رنگ‌های درخشان تولید می‌شود و به همین دلیل در نور جلوه‌ای خاص و لوکس دارد. همچنین، سبک بودن و انعطاف‌پذیری این پارچه، راحتی در پوشیدن و تحرک را فراهم می‌آورد. انواع نوع مجلسی می‌توانند شامل طرح‌های ساده یا اکلیلی باشند که با ترکیب آن‌ها در طراحی‌های مختلف، ظاهری شیک و مدرن به لباس می‌بخشند.

لغت نامه دهخدا

( لمة ) لمة. [ ل َم ْ م َ ] ( ع اِ ) دیوانگی. یقال: اصابته من الجن لمة. هو المس او القلیل منه. || چیزی اندک. || سختی روزگار. ( منتهی الارب ). سختی زمانه. ( منتخب اللغات ). یقال: اعیذه من حادثات اللمة،فیقال هی الدهر و الشدة و انشد الفراء: 
عَل صروف الدهر او دولاتها
یدلننا اللمة من لماتها.( منتهی الارب ).
لمة. [ ل ُ م َ ]( ع اِ ) یاران. || گروه از سه تا ده. ( منتهی الارب ). گروهی از زنان. ( مهذب الاسماء ). || همزاد مرد. ( منتهی الارب ). همزاد. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). || هم شکل و مانند. ( منتهی الارب ). مانند. ( دهار ). || پیشوا. ( منتهی الارب ).
لمة. [ ل ِم ْ م َ ] ( ع اِ ) موی پیچه. ( منتهی الارب ). موی تا زیرنرمه گوش فروآویخته. ج، لمم، لمام. الشعر الذی یجاوز الاذن فاذا بلغت المنکبین فهی جمة. ( بحر الجواهر ) ( منتهی الارب ). موی تا دوش. موی تا به دوش رسیده. ( مهذب الاسماء ). موی که از بناگوش گذشته باشد. ( غیاث ): لمة مشیطة؛ [ موی ] شانه کرده. || آنچه پراکنده شود از سر میخ فروکوفته به سنگ. ( منتهی الارب ).
لمة. [ ل ِم ْ م َ ] ( اِخ )( ذوالَ... ) نام اسب عکاشةبن محصن. ( منتهی الارب ).
لمه. [ل َ م َ / م ِ ] ( ترکی، پسوند ) کلمه ترکی است و چون مزید مؤخری در بعض کلمات ترکی مستعمل در فارسی درآید. مزید مؤخری است در کلمات مأخوذه از ترکی و مجموع مرکب صورت اسم مصدری است که به معنی اسم است: تولمه ( آتش سرخ کن یا آتش گردان )، سوزلمه ( چلو صافی )، چالمه ( یخدان چرمین )، چاتلمه ( دُم دُم )، بقلمه ( گوسفند درست بریان )، دلمه ( غذائی از گوشت و لپه پخته در برگ مو یا کلم پیچیده ) قابلمه ( باطیه دردار )، تابلمه ( رشته ای چند به هم تافته ). و گاه اسم مصدر، چون: کفلمه ( از:کف عربی + لمه ) و دیشلمه ( از: دیش، دندان + لمه ).
لمه. [ ل ُم ْ م َ ] ( ع ص، اِ ) یار سفر. || مونس. غمخوار ( واحد و جمع در وی یکسان است ). ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

موی پیچه. یا آن چه پراکنده شود از سر میخ فرو کوفته به سنگ.
لمه
لمه
لمه

جملاتی از کلمه لمه

تپه لمه مربوط به عصر آهن - دوره اشکانیان است و در شهرستان گرمی، بخش انگوت، دهستان انگوت شرقی، روستای شاعرلر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۴۵۵۹ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
در فهرست رسمی شاهان سیماشکی، وی هشتمین شاه است. در زمان پادشاهی پدرش حاکم شوش بود و در همین زمان با مکوبی دختر بیله لمه شاه اشنونا ازدواج کرد. سپس شاه سیماشکی شد. او همراه با پدرش کارهای عمرانی زیادی در شوش بر جای گذاشت.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم