مقصرین
معنای مُقَصِّرِینَ در متون اسلامی به کوتاهکنندگان یا کسانی که عمل تقصیر را انجام میدهند اطلاق میشود. این اصطلاح در احکام حج و عمره به عملی ویژه اشاره دارد که پس از سعی بین صفا و مروه انجام میگیرد و شامل کوتاه کردن مقداری از موی سر یا صورت و نیز گرفتن ناخنها است. با انجام این عمل، محرم از حالت احرام خارج میشود و تکالیف مرتبط با احرام برای وی پایان مییابد. طبق نظر مفسرانی همچون طبرسی، از آیات قرآن برمیآید که شخص در انجام مناسک حج میان حلق (تراشیدن کامل سر) و تقصیر (کوتاه کردن مو) مخیر است.
ریشه این کلمه از ماده قَصَرَ مشتق شده که در زبان عربی به معنای کوتاهی و کاستن در مقابل درازی و بلندی است. این ریشه در قرآن کریم یازده بار به کار رفته و در ساختارهای صرفی گوناگونی ظهور یافته است. فعل آن گاه به وزن فَلْس و عِنَب (به باب ضَرَبَ یَضْرِبُ) و گاه نیز به صورت تفعیل (تقصیر) استعمال میشود. منابع لغوی مهمی چون مفردات، مصباح المنیر و اقرب الموارد بر این معانی و اوزان تأکید دارند و آن را در چارچوب اصطلاحی مناسک حج تبیین کردهاند.
در مجموع، تقصیر به عنوان یکی از اعمال پایانی حج یا عمره، نشانهای از خروج از حالت احرام و تکمیل بخشی از مناسک به شمار میرود. این عمل علاوه بر بعد ظاهری، دارای مفهومی عبادی و نمادین است که پیروان را به سوی تزکیه و تقوا رهنمون میسازد. بنابراین، مقصرین در متون دینی به گروهی اشاره دارد که این عمل را به عنوان بخشی از فرایض حج یا عمره به جا میآورند و بدین ترتیب، پایان دوره احرام خویش را اعلام میکنند.
مترادفها
مقصران، گناهکاران، جرمکاران
متضادها
بیگناهان
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع مقصر در حالت نصبی و جری ( درفارسی مراعات این قاعده نکنند )
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُقَصِّرِینَ: کوتاه کنندگان - آنان که عمل تقصیر را انجام می دهند ( یکی از اعمال حج که کوتاه کردن ناخن بعد از سعی صفا و مروه می باشد و با این عمل از احرام خارج می شوند)
ریشه کلمه:
قصر (۱۱ بار)
به چند معنی آمده: 1- کوتاهی و ضد درازی. فعل آن از ضَرَبَ یَضْرِبُ و به وزن (فَلْس و عِنَب) آمده چنانکه در اقرب الموارد است در مفردات و مصباح فقط «وزن عِنَب» گفته شده و از باب تفعیل نیز آید مثل. در حالیکه سر خویش تراشیده و موی خود را کوتاه کردهاید، تقصیر آن است که شخص در آخر عمل حج یا عمره مقداری از موی سر یا صورت خویش را بزند و یا مقداری از ناخنش را، به قول طبرسی از آیه به دست میآید که شخص میان حلق و تقصیر مخیر است. *. قصر صلوة عبارت از دو رکعت خواندن نمازهای چهار رکعتی است. و در آن سه استعمال هست: قصر صلوة، تقصیر صلوة، اقصار صلوة و هر سه به یک معنی است در مصباح گفته: لغت عالی قصرالصلوة است که در قرآن آمده است. ناگفته نماند: ظهور آیه در صلوة خوف است به قرینه «اِنْ خِفْتُمْ...» علی هذا آیه از قصر صلوة در سفر امن ساکت است در جوامع الجامع فرموده قصر بنص قرآن فقط در صلوة خوف است که فرموده «اِنْ خِفْتُمْ اَنْ یَفْتِنَکُمْ...» و در حال امن بنص رسول خدا «صلی اللَّه علیه و آله» ثابت است ابوحنیفه آن را واجب میداند مذهب اهل بیت علیهم السلام نیز همین است ولی در نظر شافعی تخییر است. به نظر میآید: که قصر صلوة ابتدا در صلوة خوف مشروع گشته، سپس به وسیله روایات در مطلق نمازهای سفر ولو در حال امن باشد لازم آمده است. *. اقصار به معنی امساک و دست کشیدن از کار است که یک نوع کوتاهی است «اَقْصَرَ مِنَ الْاَمْرِ: اِنْتَهی وَاَمْسَکَ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ» یعنی برادرانشان در گمراهی یاریشان میکنند و از یاری کوتاهی نمیکنند و دست بر نمیدارند. *. «قاصِرتُ الطَّرْفِ» به معنی زنانی است که نگاهشان را از دیگران کوتاه کردهاند و به دیگران نگاه نمیکنند و مهر نمیورزند و نگاه و علاقه شان منحصر به شوهران خویش است در اقرب الموارد گفته: «اِمرَءَةُ قاصِرَةُ الطَّرْفِ» یعنی زنی که جز به شوهر خویش نگاه نمیکند رجوع شود به «طرف» بر وزن عقل. 2- قَصَرَ به معنی حَبَسَ، فعل آن از نَصَرَ یَنْصُرُ آید «قَصَرَ الشَّیْءَ قَصْراً: حَبَسَهُ». زنان سیمین تن که در خیمه هستند شاید مقصورات به معنی محبوسات باشد یعنی زنانی که مصوناند و در خانههای خویشاند و مبتذل و هر جائی نیستند و شاید به معنی مستورات باشد یعنی از نامحرمان پوشیدهاند که قصر به معنی ستر نیز آمده است احتمال قوی آن است که به معنی مخصوصات و منحصرات باشد یعنی زنانی که فقط به شوهر خویش مخصوصاند مثل. جنّ و انسی به آنها دست نزده است. 3- قصر به معنی خانه و عمارت،. چه بسا چاه معطّل که آب بر ندارد و چه بسیار خانه مرتفع یا گچکاری شده که اهلش هلاک شدهاند. طبرسی فرموده: قصر خانهایست دارای حصار که درآن مقصور و محبوس است. در قاموس و اقرب گفته: قصر به معنی منزل و هر اطاقی است که از سنگ بنا شده باشد در اقرب عمارت رفیع نیز گفته است. قول طبرسی اصح و با معنای اصلی منطبق است. جمع قصر قصور است مثل. در هموارهای زمین قصرها میسازید و از کوهها خانهها میتراشید. *. از جمله معانی قصر که در قاموس و اقرب آمده درخت ضخیم است راغب قصر را در آیه به قولی ریشه درختان و مفرد آن را قصره میگوید، طبرسی از سعید بن جبیر ریشه درختان بزرگ نقل میکند و خود آن را معنی معروف میداند یعنی آتش جهنّم شرارههائی به بزرگی قصر یا مثل درختان بزرگ میاندازد گوئی شترهای زرداند.