معین شدن

لغت نامه دهخدا

معین شدن. [ م ُ ع َی ْ ی َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تعیین شدن. معلوم شدن: تا خادم نیکبخت معین شود. ( اوصاف الاشراف ص 9 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تعیین شدن بر قرار شدن. ۲ - معلوم شدن آشکار گردیدن: [... تا خادم نیکبخت معین شود. ] ( اوصاف الاشراف. ۹ )
تعیین شدن معلوم شدن

جمله سازی با معین شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما رضاخان از مجلس رأی اعتماد خواست و گفت: «برای دولت تکلیف لازم است. اگر اقلیت هر روز به یک عنوانی اسباب زحمت دولت را فراهم کند برای دولت پیشرفت ندارد … دولت متکی به اکثریت است، اگر اکثریت دارد برود عقب خدمت خودش و اگر هم ندارد تکلیف خودش را بفهمد … رأی اعتماد با هر چه می‌خواهید بگیرید. با سیاه، سفید، قرمز، هر چه می‌خواهید بگیرید. تقاضای ما معین شدن تکلیف ماست». با خروج نمایندگان اقلیت از جلسه، نمایندگان به اتفاق به دولت رضاخان رأی اعتماد دادند.

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز