لغت نامه دهخدا
مردافکنی. [ م َ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل مردافکن. || بهادری. شجاعت. قوی پنجگی. دلیری:
چند کنی دعوی مردافکنی
کم زن و کم زن که کم از یک زنی.نظامی.نمایند مردی و مردافکنی.نظامی.و رجوع به مردافکن شود.
مردافکنی. [ م َ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل مردافکن. || بهادری. شجاعت. قوی پنجگی. دلیری:
چند کنی دعوی مردافکنی
کم زن و کم زن که کم از یک زنی.نظامی.نمایند مردی و مردافکنی.نظامی.و رجوع به مردافکن شود.
عمل مرد افکن قوی بودن پرزوری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنوزت طره در مرد افکنی چابک نبود ای بت که من افتاده بودم در کمند جعد طرارت
💡 خال و زلف و لب تو مرد فریبند ولیک کس به مرد افکنی طره طرار تو نیست
💡 زیکسوی مختار یزدان پرست به مرد افکنی آستین برشکست
💡 ابوالفضل اگر رای پیگار داشت وگر دل به مرد افکنی می گماشت
💡 که: « در مرد افکنی می بر سر آید کسی با می به مردی بر نیاید
💡 چند کنی دعوی مرد افکنی کم زن و کم زن که کم از یک زنی