مدحی
مترادفها
ستایش، تمجید، تعریف
متضادها
ذمی، نکوهشی
لغت نامه دهخدا
مدحی. [ م َ حا ] ( ع اِ ) جای بیضه نهادن شترمرغ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مدحی. [ م ُدْ دَ ] ( ع ص ) گسترده گردنده. ( آنندراج ). منبسط. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
گسترده گردنده
جمله سازی با مدحی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفتمش: در خورد او مدحی توانی ساز کرد؟ گفت: باشد مدح او از فکرت افزونتر مرا
💡 در قصاید مدحی عموما چهار بخش قابل ملاحظه است: تشبیب، تخلص، مدح و دعای تأبید.
💡 بنده را چون دید مدحی بس بلند از شرف بر گنبد اخضر کشید
💡 هارون الرشید خلیفهٔ عباسی، بارها بهخاطر آنچه که ابونواس در اشعارش میآورد، به زندان میانداخت؛ تا جایی که مدت زندانی بودنش زیاد شد، برمکیان او را بهخاطر مدحی که او از آنها میکرد، آزاد کردند.
💡 هر کس که اندرشان او مدحی سراید آن او با غایت احسان او اقبال حسان خواندش
💡 شاعر بزرگ در قصیدهی خود با استفاده از واژگان بسیار فاخر و باشکوه، به مدحی بینظیر از ویژگیهای اخلاقی و انسانی پادشاه آن دوران پرداخت.
💡 در متون کلاسیک ادبیات فارسی، بسیاری از اشعار با هدف مدحی در ستایش بزرگان و حاکمان نوشته شدهاند تا شکوه و عظمت آنها را نشان دهند.
💡 ساختار این اثر ادبی به گونهای طراحی شده است که علاوه بر جنبههای اخلاقی، در قالب مدحی سپاسگزاری از تلاشهای بیوقفه رهبر جامعه باشد.