کج باختن
مترادفها
منحرف شدن
متضادها
راست شدن
لغت نامه دهخدا
کج باختن. [ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) غلط بازی کردن. خطا باختن ( با وجود مهارت یا عدم آن ). ( فرهنگ فارسی معین ). || دغل کردن در بازی و مکر کردن و فریب دادن. ( از ناظم الاطباء ):
راست خوانی کنند و کج بازند
دست گیرند و در چه اندازند.نظامی.هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه.حافظ.برده بودی و داوت آمده بود
چون تو کج باختی کسی چه کند.( انوار سهیلی ).|| بدمعاملگی کردن. افساد کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - غلط بازی کردن خطا باختن ( با وجود مهارت یا عدم آن ): [ برده بودی و دوات آمده بود چون تو کج باختی کسی چکند ? ] ( انوار سهیلی ) ۲ - بد معاملگی کردن افساد کردن.
جمله سازی با کج باختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز زلفم بیاموز کج باختن به ناراستی سر برافراختن