کج باختن
مترادفها
منحرف شدن
متضادها
راست شدن
لغت نامه دهخدا
کج باختن. [ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) غلط بازی کردن. خطا باختن ( با وجود مهارت یا عدم آن ). ( فرهنگ فارسی معین ). || دغل کردن در بازی و مکر کردن و فریب دادن. ( از ناظم الاطباء ):
راست خوانی کنند و کج بازند
دست گیرند و در چه اندازند.نظامی.هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه.حافظ.برده بودی و داوت آمده بود
چون تو کج باختی کسی چه کند.( انوار سهیلی ).|| بدمعاملگی کردن. افساد کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - غلط بازی کردن خطا باختن ( با وجود مهارت یا عدم آن ): [ برده بودی و دوات آمده بود چون تو کج باختی کسی چکند ? ] ( انوار سهیلی ) ۲ - بد معاملگی کردن افساد کردن.
جمله سازی با کج باختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز زلفم بیاموز کج باختن به ناراستی سر برافراختن
💡 باد شدید در میان درختان انبوه جنگل میوزید و باعث میشد شاخههای بلند درختان به سمت زمین کج باختن کنند و صدای خشخشی ایجاد کنند.
💡 در حین حرکت کشتی در میان امواج بسیار بلند و متلاطم اقیانوس، مسیر حرکت ناو به دلیل طوفان شدید به سمت چپ کج باختن شروع کرد.
💡 وقتی مسیر زندگی انسان با چالشهای پیشبینی نشده روبرو میشود، گاهی ناچار است برای عبور از بحرانها، به سمتی متفاوت و کج باختن از مسیر اصلی برود.