لغت نامه دهخدا
هلموت. [ هََ ل َ ] ( اِ ) سلق جبلی. ( از مخزن الادویه ) ( حکیم مؤمن ). نوعی از چغندر صحرائی است، و آن را حلیم میگویند به فتح حای بی نقطه. ( برهان ).
هلموت. [ هََ ل َ ] ( اِ ) سلق جبلی. ( از مخزن الادویه ) ( حکیم مؤمن ). نوعی از چغندر صحرائی است، و آن را حلیم میگویند به فتح حای بی نقطه. ( برهان ).
اسم: هلموت (پسر) (کردی)
معنی: کنایه از کوهی که صعود به آن دشوار است ( نگارش کردی
💡 این زبان زیرشاخۀ زبان ایرانی باستان است. هلموت هومباخ براساس پژوهشی نشان داده است که خوارزمی باستان زبانی متفاوت از زبان اوستایی بوده است و از همین رو خوارزم را خاستگاه زردشت و اوستا قلمداد نمیکند.
💡 آلمان غربی به کاپیتانی فریتس والتر و سرمربیگری سپ هربرگر در جام جهانی فوتبال ۱۹۵۴ موفق به کسب مقام قهرمانی شد. این قهرمانی در حالی به دست آمد که آلمان در دور گروهی مسابقات ۸–۳ مغلوب مجارستان شده بود اما در فینال جام جهانی فوتبال ۱۹۵۴ آلمان ۶ دقیقه به پایان بازی با گل هلموت ران موفق به شکست مجارستان با نتیجه ۳ بر ۲ شد و به نظر کارشناسان شگفتی بزرگی در برن اتفاق افتاد.