لغت نامه دهخدا
فرمان به جای آوردن. [ ف َ ب ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت فرمان کردن. انجام دادن فرمان و دستور کسی. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فرمان کردن شود.
فرمان به جای آوردن. [ ف َ ب ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت فرمان کردن. انجام دادن فرمان و دستور کسی. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فرمان کردن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایاز زلف دو تو کرد و تقدیر بگرفت و فرمان به جای آورد و هر دو سر زلف خویش را پیش محمود نهاد.
💡 و از این اشارت که کردیم معلوم شد که لباب همه عبادات ذکر است و ذکر حقیقی آن بود که به وقت امر و نهی که در پیش آید خدای را یاد کند و به وقت معصیت دست بدارد و به وقت فرمان به جای آرد. اگر ذکر وی را بدین ندارد، نشان آن باشد که حدیث نفس بوده است و حقیقتی نداشته است.