نیست بند

لغت نامه دهخدا

نیست بند. [ ب َ ] ( ن مف مرکب ) مقابل هست بند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به هست بند شود.

فرهنگ فارسی

مقابل هست بند

جمله سازی با نیست بند

💡 جمله دانند از آب بیگانه است آبخور نیست بند افسانه است

💡 مگر شاه فغفور کش نیست بند که شه بود و بندش ندیدم پسند

💡 گربه فلک روی‌که نیست بند هواگسیختن همچو سحر گرفته‌اند در قفس رهاییت

💡 از قید عشق، بلبل ما خوش نوا شود بند زبان ما چو قلم نیست بند ما

💡 ناقدردان رازیم از بی تأملی‌ها عریانی آنقدر نیست بند قبا نداریم

💡 اوحدی ار بندهٔ روی تو نیست بند کن و جز به سگانش مبر