نکو خویی

مترادف‌ها

خوش‌خلق، نیکوخو، خوش‌رفتار، نیک‌طبع، خوش‌منش

متضادها

بدخویی، بدطبع، بدذات

لغت نامه دهخدا

نکوخویی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) نکوخو بودن. خوش خلقی. عمل و صفت نکوخو. رجوع به نکوخو شود:
به نکوخویی خالی کند از کینه
دل بدخواهی همچون دل اهریمن.فرخی.

فرهنگ فارسی

نکو خو بودن. خوش خلقی. عمل و صفت نکو خو.

جمله سازی با نکو خویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تحمل دلکش است اما نه چندین نکو خویی خوش است اما نه چندین

💡 نکو دلی و نکو مذهب ونکو سیرت نکو خویی و نکو مخبر و نکو منظر

💡 به نکو خویی خالی کند از کینه دل بد خواهی همچون دل اهریمن

💡 او به دلیل داشتن شخصیتی نکو خویی و رفتاری بسیار محترمانه با همگان، در میان تمام همسایگان و دوستان خود بسیار محبوب است.

💡 بزرگان تاریخ همیشه بر اهمیت داشتن نکو خویی و برخورد انسانی با دیگران، حتی در سخت‌ترین شرایط زندگی، تأکید فراوان داشته‌اند.

💡 داشتن یک روحیه نکو خویی می‌تواند به انسان کمک کند تا در روابط اجتماعی خود با آرامش و صلح و صفا زندگی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران