نسبت داشتن
مترادفها
نسبت دادن
متضادها
بیارتباط بودن، جدا بودن
لغت نامه دهخدا
نسبت داشتن. [ ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) منتسب بودن. منسوب بودن:
بتی کو نسبت از نوشاد دارد
دلم هر ساعتی نوشاد دارد.امیرمعزی. || نسب داشتن:
همچو گرگان ربودنت پیشه است
نسبتی داری از کلاب و ذئاب.ناصرخسرو. || ربط داشتن. مربوط بودن:
گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت
تو در میان گلها چون گل میان خاری.سعدی.نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت
که خود را بر تو می بندم به سالوسی و زرّاقی.سعدی.رخسار او چه نسبت باآفتاب دارد.صائب ( از آنندراج ).|| متناسب بودن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
منتسب بودن. منسوب بودن. یا نسب داشتن. یا ربط داشتن. مربوط بودن.
جمله سازی با نسبت داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کنار پرویز تناولی، او بی تردید یکی از مهمترین چهرههای مکتب سقاخانه محسوب میشود هرچند او در مصاحبه با دو هفتهنامه تندیس این نسبت داشتن با مکتب را نفی میکند و سقاخانه را مترادفی با نام خودش میداند. حسین زندهرودی در سال ۱۳۵۱ قرآنی نفیس با طرحهای رنگی را از طرف انتشارات «کلوب کتاب» در پاریس منتشر کرد که جایزه «زیباترین کتاب در سال جهانی کتاب» از طرف یونسکو به آن تعلق گرفت.
💡 از نگاه فرهنگی مهد پرورش علما، شاعران و روحانیهای پیر و جوان میباشد. جمعیت این ولسوالی طبق آمار به ۴۵٬۰۰۰ نفر میرسد که مردم آن عمدتاً تاجیکتبار بوده و به زبان فارسی تکلم میکنند. درین ولسوالی اقلیتی از ازبکها نیز زندگی میکنند که به نسبت داشتن روابط خانوادگی عمیق با تاجیکها، تفکیک شده نمیتوانند. از آنجائیکه شماری از شهروندان این ولسوالی از سایر ولسوالیهای بدخشان و مرکز ولایت، شهر فیض آباد، درین ولسوالی مسکن گزیدهاند، لهجههای متفاوت و اصطلاحات متفاوت در آن مشاهد میگردد که حتی در دانشگاههای افغانستان روی اصطلاحات و واژههای محلی این سرزمین تحقیق و بررسی صورت میگیرد.