میگساری
مترادفها
شراب خوردن، نوشیدن، مستی
لغت نامه دهخدا
می گساری. [م َ / م ِ گ ُ ] ( حامص مرکب ) می گساردن. حالت و صفت می گسار. باده خواری. شرابخواری. باده گساری:
ز می گساری مه پیکری که گویی هست
بدیع صورت آن می گسار از آتش و آب.مسعودسعد.|| ساقیگری. آن که شراب به دور درآرد. و رجوع به می گسار شود.
جمله سازی با میگساری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو در صحن چمن، با بانگ مطرب میگساری کن که من در کوه و صحرا، آه خون آغشته ای دارم
💡 ز رنج باده دوشین حریف ار دردسر دارد به میخانه حریف میگساری کردهام پیدا
💡 دور خط مستی فزای حسن خوبان شد حزین می شود در نوبهاران، میگساری بیشتر
💡 مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را که نعل از برق در آتش بود ابر بهاری را
💡 ادبم نمی گذارد پی عذر میگساری که به خاکبوس توبه، لب می چکان فرستم