لغت نامه دهخدا
موتوردار. [ م ُ ت ُ ] ( نف مرکب ) موتوردارنده. آنچه یا آنکه دارای موتور است: قایق موتوری، قایق موتوردار.
موتوردار. [ م ُ ت ُ ] ( نف مرکب ) موتوردارنده. آنچه یا آنکه دارای موتور است: قایق موتوری، قایق موتوردار.
( صفت ) آنچه که دارای موتور است موتوری: [ قایق موتور دار ].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱۷ دسامبر ۱۹۴۸ : مرگ ارویل رایت، سازنده اولین هواپیمای موتور دار جهان
💡 دستانداز یا سرعتگیر اسمی رایج برای وسایلی است که از انحنایی عمودی برای کم کردن سرعت وسایل نقلیهٔ موتور دار به منظور بهبود شرایط ایمنی استفاده میکنند. دست اندازها در سراسر دنیا استفاده میشوند و اکثراً برای ایجاد سرعتی پایین، یعنی حدود ۴۰ کیلومتر بر ساعت یا کمتر ایجاد میشوند.