مهرانی

لغت نامه دهخدا

مهرانی. [ م ِ ] ( ص نسبی ) قسمی از تراش و اندام قلم. ( نوروزنامه ص 94 ).
مهرانی. [ م ِ ] ( اِخ ) ابوالقاسم. رجوع به ابوالقاسم مهرانی شود.
مهرانی. [ م ِ ] ( اِخ ) از طوایف کرد. مهرانیه. رجوع به مهرانیه شود.

فرهنگ فارسی

از طوایف کرد. مهرانیه

جمله سازی با مهرانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درویش عبدالمجید مهرانی خوشنویس، شاعر و عارف شهیر ایرانی است. او متخلص به «مجید» بود و بزرگترین خوشنویس خط شکسته نستعلیق در تاریخ خوشنویسی ایران به‌شمار می‌رود. وی در خط شکسته مانند میر عماد در نستعلیق استاد بوده‌است.

💡 این روستا یکی از قدیمی ترین روستاهای بخش رودخانه می باشد. قبرستان قدیمی سرزه سفلی مدفن بسیاری از بزرگان وخاندان اقوام این بخش می باشد. قنات (کهن) سرزه نیز دارای قدمتی بسیار است. از مهم ترین خاندان این بخش می توان از فامیل مهرانی نام برد.این روستا در ۳ کیلومتری مرکز رودخانه (زیارت علی)واقع شده است.

💡 درویش عبدالمجید مهرانی طالقانی (۱۱۵۰ه‍.ق طالقان - ۱۱۸۵ه‍.ق اصفهان) خوشنویس، شاعر و عارف شهیر ایرانی است. عبدالمجید در جوانی به قزوین رفت و پس از یادگیری اصول اولیه خوشنویسی به اصفهان مهاجرت نمود.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز