ملهمه
لغت نامه دهخدا
ملهمه. [ م ُ هَِم َ ] ( ع ص ) تأنیث مُلهِم. الهام دهنده:
چو نفس مطمئنه ماهتاب و ملهمه جاسوس
نشان مدبر و مقبل ز لوامه ست جاویدان.ناصرخسرو ( دیوان چ سهیلی ص 360 ).نفس اماره ست و لوامه ست ودیگر ملهمه
مطمئنه با سه دشمن در یکی پیراهن است.سنائی ( دیوان چ مصفا ص 397 ).رجوع به نفس ملهمه شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث ملهم
جمله سازی با ملهمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چونکه گردد ملهمه غالب بر او وصف ماهیه بود ای رازجو
💡 رسد اندر مقام ملهمه نفس بیابد عقل دور از واهمه نفس
💡 گهی اماره گه لوامه گردید دگر هم ملهمه شد بی ز تردید