گستاخ سخن

لغت نامه دهخدا

گستاخ سخن. [ گ ُ س ُخ َ ] ( ص مرکب ) آنکه بی پروا سخن گوید. گستاخ زبان. گستاخ گوی. آنکه نیندیشیده به گفتار آغازد:
گستاخ سخن مباش با کس
تا عذر سخن نخواهی از پس.نظامی.و رجوع به گستاخ زبان و گستاخ گوی شود.

فرهنگ فارسی

آنکه در سخن جسور باشد گستاخ گوی.

جمله سازی با گستاخ سخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه هر کس حق تواند گفت گستاخ سخن ملکیست سعدی را مسلم

💡 در متنِ پهلوی خسرو و ریدگ، زمانی که خسرو از خوش‌آرزو در مورد زنان می‌پرسد وی چنین جواب می‌دهد: «بهترین زن آن است که پیوسته در اندیشهٔ عشق و محبت به مرد باشد اما از حیث اندام و هیئت نیکوترین زنان کسی است که بالایی میانه و سینهٔ فراخ و سر و سرین و گردنی خوش ساخت و پاهایی خُرد و کمری باریک و کف پایی مقعر و انگشتانی کشیده و تنی نرم و استوار دارد. باید که سینه‌اش چون بِه، ناخنش چون برف سپید، رنگش سرخ چون انار و چشمش بادامی و نرم مانند کَرک‌بره و ابروانش چون کمان و دندان‌هایش سفید و ظریف و گیسوانش سیاهِ مایل به سرخی و بلند و هرگز گستاخ سخن نراند.»

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز