لغت نامه دهخدا
کامون. ( اِ ) زیره و یا گیاه آن. ( ناظم الاطباء ). کمون. معرب خامون. رجوع به کمون شود.
کامون. ( اِ ) به هندی باقلای هندی است که به هندی کهلو نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). || تخم رازیانه که در عربی شُمرَة گویند. ( شعوری ج 2 ص 252 ).
کامون. ( اِ ) زیره و یا گیاه آن. ( ناظم الاطباء ). کمون. معرب خامون. رجوع به کمون شود.
کامون. ( اِ ) به هندی باقلای هندی است که به هندی کهلو نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). || تخم رازیانه که در عربی شُمرَة گویند. ( شعوری ج 2 ص 252 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او از سال ۱۹۵۴ شروع به نوشتن مقالات در نشریه کامون سنس نمود. او در این زمان دومین کتاب خود در مورد فدرال رزرو به نام توطئه فدرال رزرو را در سال ۱۹۵۴ نوشت.
💡 روئو بعد از ملاقات با آنری ماتیس، آلبر مارکه،هنری مانگوئن و چارلز کامون به جنبش فوویسم گرایش یافت.