لغت نامه دهخدا
هیچ مرد. [ م َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از مرد ضعیف و زبون. ( آنندراج ):
جهان آن کسی راست کو در نبرد
پی مرد نگذاشت بر هیچ مرد.نظامی ( از آنندراج ).
هیچ مرد. [ م َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از مرد ضعیف و زبون. ( آنندراج ):
جهان آن کسی راست کو در نبرد
پی مرد نگذاشت بر هیچ مرد.نظامی ( از آنندراج ).
کنایه از مرد ضعیف و زبون
💡 مرد باش و ترک زن کن کاندرین ایام ما زن نخواهد هیچ مرد باتمیز و هوشیار
💡 مردی که هیچ جامه ندارد به اتفاق بهتر ز جامهای که درو هیچ مرد نیست
💡 به تیغ غمزهٔ خونخوار لشکری بزنی بزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست
💡 ربود در صف عشاق از آن زلیخا گوی که در محبت یوسف ز هیچ مرد نماند
💡 گر هیچ جامه مرد ندارد بروزگار بهتر ز جامه که در او هیچ مرد نیست