لغت نامه دهخدا
نان مخور. [ م َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) آنکه کمتر از لزوم خرج کند. ممسک. لئیم. ( منتهی الارب ). || تنگ دست. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نان نخور شود.
نان مخور. [ م َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) آنکه کمتر از لزوم خرج کند. ممسک. لئیم. ( منتهی الارب ). || تنگ دست. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نان نخور شود.
( صفت ) ۱ - لئیم خسیس ممسک. ۲ - تنگدست فقیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بغیبت میگشایی روزه باری نان بخور ورچه گوشت خوک داری نان مخور وقت سحور
💡 چو هست باده، غم نان مخور که مستان را چو گل زیان نهد آب ناشتا خوردن
💡 پس تو ای ادبار رو هم نان مخور تا نیفتی همچو او در شور و شر