مبارکشاه، واپسین فرزند بازمانده از دودمان عباسی بود که پس از فروپاشی خلافت تاریخی این خاندان، سرنوشتی متفاوت را تجربه کرد. وی پسر کوچکتر مستعصم، آخرین خلیفهٔ عباسی، محسوب میشد. با سقوط بغداد به دست هلاکو خان در سال ۶۵۶ هجری قمری و قتل مستعصم، دوران پانصد و بیست و پنج سالهٔ حکمرانی عباسیان به پایان رسید. پس از این واقعه، مبارکشاه به اسارت درآمد. هلاکو خان او را به همسر خود بخشید و آن بانوی مغول نیز، مبارکشاه را تحت حمایت خواجه نصیرالدین طوسی، دانشمند و وزیر نامدار آن دوران، قرار داد. در ادامه، عنوانی تشریفاتی از سوی حکومت مغولان به او اعطا شد که بیشتر جنبهٔ نمادین داشت و بههیچوجه بازگردانندهٔ قدرت پیشین خلافت نبود. بدینترتیب، دولت کهن عباسی که روزگاری نماد وحدت جهان اسلام بود، به کلی منقرض شد. سرنوشت مبارکشاه، بهعنوان آخرین یادگار این سلسله، نمادی از انتقال کامل قدرت به حاکمان جدید و آغاز فصل نوینی در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران و منطقه به شمار میآید.
مبارکشاه
لغت نامه دهخدا
مبارکشاه. [ م ُ رَ ] ( اِخ ) آخرین فرزند از خاندان عباسی که پسر کوچکتر مستعصم خلیفه عباسی بود او را[ مبارکشاه را ] هلاکو به زوجه خویش بخشید و زوجه هلاکو اورا به خواجه نصیرالدین سپرد و خانی مغولی به او دادند و به این ترتیب دولت پانصد و بیست و پنجساله عباسی برافتاد. ( تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ص 185 ). و رجوع به تاریخ ادبیات صفا ج 3 ص 5 و 121 شود.
مبارکشاه. [ م ُرَ ] ( اِخ ) مداح ایبک بوده است. این شعر از اوست:
چون بحمل شد زحوت، خسرو سیارگان
لشکر نوروز شد، منتشر اندرجهان
تا گل سوری نمود دربر سوری لباس
ساری سیری نیافت هیچ ز بانگ و فغان
نطق سرایان بباغ پهلوی گل عندلیب
همچو مبارک شه است پیش جهان پهلوان
ایبک اتابک که نیست در همه عالم چنو
ترک همایون نسب گرد مبارک نشان.( از بدایعالازمان فی وقایع کرمان ص 77 ).
مبارکشاه. [ م ُ رَ ] ( اِخ ) دومین از سلاطین شرقی جونپور که از 802 تا 803 حکومت می کرده است. ( طبقات السلاطین ص 278 ).
مبارکشاه. [م ُ رَ ] ( اِخ ) محمدبن منصوربن سعیدبن ابوالفرج، ملقب به مبارکشاه مشهور به فخر مدبر. از نویسندگان معروف اوایل قرن هفتم هَ. ق. است. نیای او ابوالفرج خازن بنابر آنچه مبارکشاه خود گفته در خدمت سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی ( 451 - 492 هَ. ق. ) مقام و مرتبه ٔخاص و در امور مختلف تصرف داشته؛ و مبارکشاه مدعی است که ابومسلم خراسانی از اسلاف وی بوده است. ذکر این نکته لازم است که نباید این مبارکشاه غوری معروف به فخر مدبر را با فخرالدین مبارکشاه بن حسین مرورودی اشتباه کرد. از فخر مدبر، یعنی مبارکشاه غوری اثرهای زیرین در دست است: 1- بحرالانساب که مبارکشاه آن را بنام سلطان معزالدین محمدبن سام فراهم آورده است. 2- آداب الملوک و کفایةالمملوک. 3- آداب الحرب و الشجاعة که مبارکشاه آن را بنام شمس الدین التتمش مذکور نوشته.( از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج 3 ص 1167. الی 1170 ).
مبارکشاه. [ م ُ رَ ] ( اِخ ) هفتمین از خاندان اولوس جغتای ( ماوراءالنهر ) که در سال 644 حکومت میکرده است. و رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 215 شود.
مبارکشاه. [ م ُ رَ ] ( اِخ ) ابن الاعز السجزی. شاعری معاصر عوفی است. وی در لباب الالباب او را ستوده و این قطعه را که در حق سیدالوزرا گفته آورده است:
نصیرالدین که فراش سعادت
فرهنگ فارسی
قطب الدین از سلاطین خلجی
جمله سازی با مبارکشاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میخورم بر یاد او این جام جم یاد مجدالدین مبارکشاه هم