فلت
مترادفها
تخت، صاف
لغت نامه دهخدا
فلت.[ ف َ ل َ ] ( ع اِمص ) رهایی. ( منتهی الارب ). || ( مص ) رها کردن و خلاص دادن. ( از اقرب الموارد ).
فلت. [ ف ُل ْ ل َ / ف ُ ل َ ] ( ع ص ) فرس فلت؛ اسب تیزرو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فلة. [ ف ُ ل َ ] ( ع اِ ) مؤنث فلان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
فرس فلت: اسب تیزرو
جمله سازی با فلت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کتاب تحت عنوان تورتیا فلت در ایران توسط صفدر تقیزاده و محمد علی صفریان به فارسی ترجمه شده است.
💡 زازا یوروشاتزه و ایوو فلت برای فیلم «فصل برداشت» از گرجستان و استونی
💡 بلید با بودجه ۴۵ میلیون دلاری تولید شد و تصویربرداری اصلی در ۵ فوریه ۱۹۹۷ آغاز شد، و تا حد زیادی در لس آنجلس انجام شد و برخی از صحنهها در دره مرگ فیلمبرداری شدند. همه دکورها در جایی که قبلاً کارخانه شامپو ردکن در پارک کانوگا بود ساخته و فیلمبرداری شدند. افکتهای این فیلم توسط فلت ارت پروداکشنز انجام شده است.