فرو افتادن

مترادف‌ها

سقوط کردن، ریزش کردن، فروپاشی، فرو ریختن

متضادها

بالا رفتن، برخاستن، استوار شدن

لغت نامه دهخدا

فروافتادن. [ ف ُ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بزیر افتادن. سقوط. ( یادداشت بخط مؤلف ):
چون رسولانش ده گام بتعجیل زنند
قیصر از تخت فروافتد و خاقان از گاه.منوچهری.بسان گوسپند کشته بر جای
فروافتاد و میزد دست بر پای.نظامی.

فرهنگ فارسی

بزیر افتادن. سقوط

جمله سازی با فرو افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گاه توفان‌ها و گردبادها و دیگر عوامل باعث فرو افتادن برخی از درختان بلند جنگل‌های بارانی می‌شوند. در نتیجهٔ این اتفاق راه ورودی برای نور خورشید به جنگل ایجاد می‌شود و گیاهان و جانوران جدیدی در این منطقه مجال رشد می‌یابند.

💡 ایستگاه‌های هواشناسی خودکار فرودگاهی از دیودهای پرتوافشان برای شناسایی نوع بارش سود می‌برند. حسگرهای دیودهای پرتوافشان الگوی درخشش بارشی که از میان شعاع فروسرخ حسگر رد می‌شود(تقریبا شعاع ۵۰ میلی‌متری) را اندازه‌گیری کرده و به وسیلهٔ تحلیل الگویی اندازه ذره و سرعت فرو افتادن آن مشخص می‌کنند که بارش باران است یا برف. اگر وجود بارش تأیید شود، ولی دستگاه نتواند از روی الگوی آن تشخیص دهد که باران است یا برف، نوع بارش نامشخص گزارش می‌شود.

💡 مشاهده فرو افتادن ساختمان‌های قدیمی در اثر زلزله، باعث وحشت بسیار زیادی در میان تمام ساکنان آن منطقه پرجمعیت و پرآشوب شد.

💡 با افزایش فشار هوا و تغییرات ناگهانی جوی، جریان‌های هوای سنگین باعث فرو افتادن دمای هوا در مناطق مرتفع و کوهستانی شد.

💡 در آن داستان پریشان، وقتی که تمام امیدها از دست رفت، احساس فرو افتادن در سیاهچاله ناامیدی بر تمام شخصیت‌های داستان سایه افکند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران