لغت نامه دهخدا
نیک عهدی. [ ع َ ] ( حامص مرکب ) وفای به عهد. ( فرهنگ فارسی معین ). وفاداری. نیک عهد بودن:
اگرچه نیک عهدی پیشه می کرد
جهان بدعهد بود اندیشه می کرد.نظامی.
نیک عهدی. [ ع َ ] ( حامص مرکب ) وفای به عهد. ( فرهنگ فارسی معین ). وفاداری. نیک عهد بودن:
اگرچه نیک عهدی پیشه می کرد
جهان بدعهد بود اندیشه می کرد.نظامی.
وفای بعهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه نیک عهدی پیشه میکرد جهان بدعهد بود اندیشه میکرد
💡 ز نیک عهدی تو بر تو هیچ تاوان نیست ز میزبانی او نیست نیز تاوانی
💡 بجز برأی و بتدبیر و نیک عهدی او بود سلاطین را ملک داشتن مشکل
💡 مگو کز جهان دیدهام نیک عهدی غلط دیده باشی که بدعهد باشد
💡 با خوبی و نیک عهدی و آزادی با بنده چو بدکنی نه زشتی دارد
💡 راضی ز مهربانی تو شاه نامدار شاکر ز نیک عهدی تو مهد نامور