نیک تن

لغت نامه دهخدا

نیک تن. [ ت َ ] ( ص مرکب ) اسبی که پوست تن وی براق بود. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

اسبی که پوست تن وی براق بود

جمله سازی با نیک تن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بمن داد تدبیر و گفتار نیک تن سالم و کارو پندار نیک

💡 به مرگ بدان شاد باشی رواست چو زاید بد و نیک تن مرگ راست

💡 زین روزگار گرسنه سیر آمدم از آنک من سخت بد پسندم و او نیک تن زن است

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز