نیم خورد

لغت نامه دهخدا

نیم خورد. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) غذائی که دیگری بدان دست زده و از آن خورده باشد. ته مانده. نیم خورده. رجوع به نیم خورده شود:
تشنه را دل نخواهد آب زلال
نیم خورد دهان گندیده.سعدی.همچو آب زندگانی نیم خورد خضر نیست
سربه مهر شرم باشد غنچه خندان او.صائب ( از آنندراج ).- نیم خورد گذاشتن؛ به خوراکی دست زدن و قدری از آن خوردن و مقداری به جای ماندن.
- نیم خورد ماندن؛ نیمه ای بر جای ماندن. برخی از غذا ناخورده ماندن:
خاقانیا چه ماند ترا کاندهش خوری
کانده دلت بخورد و جگر نیم خورد ماند.خاقانی.

جمله سازی با نیم خورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو خاک راه توام ای تو شاه جرعه کشان ز نیم خورد میت جرعه ای به خاک افشان

💡 خاقانیا چه ماند تو را کاندهش خوری؟ کانده دلت بخورد و جگر نیم خورد ماند

💡 صید عشق ار خام باشد نیم خورد آتش است نیست در خوان محبت مرغ بریانی درست

💡 چراغ دولت خود برفروزی ار چون شمع درآن میانه شبی نیم خورد گاز شوی

💡 مردم ز شوق آن لب میگون خدای را کز جام نیم خورد خودم جرعه ای چشان

💡 می نیم خورد خود ده ور پاره برنجی دل بر لب تو دارم، می خواستن بهانه

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز