نکو دل

لغت نامه دهخدا

نکودل. [ ن ِ دِ ] ( ص مرکب ) نیک دل. نکوطینت. نیکوضمیر. نکونیت. خیرخواه. نیک خواه:
نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب
نکونهاد ونکوطلعت و نکوکردار.فرخی.نکودلی و نکومذهب و نکوسیرت
نکوخوئی و نکومخبر و نکومنظر.فرخی.

فرهنگ فارسی

نیکدل. نکو طینت. نیکو ضمیر. نکونیت. خیر خواه. نیکخواه.

جمله سازی با نکو دل

💡 چو بود آن زن نکوگوی و نکو دل بسوخت آن اهل کشتی را بدو دل

💡 یکی شیخی نکو دل صاحب اسرار شبانگاهی برون آمد ببازار

💡 هر که با من بدست و با تو نکو دل منه بر وفای صحبت او

💡 دلم خون شد ز گرمی در تن از تو نکو دل گرمیی دیدم من ازتو

💡 دل ما می کشد خطی که آمد جانب رویت همیشه جانب روی نکو دل می کشد ما را

نظافت چی یعنی چه؟
نظافت چی یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز