لغت نامه دهخدا
نوپیشه. [ ن َ / نُو ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) کسی که تازه به شغلی مشغول گردیده. شاگرد مبتدی. ( فرهنگ فارسی معین ). تازه کار: این نوپیشه را گفتند که این را گردن بزن. ( تذکرة الاولیاء ).
نوپیشه. [ ن َ / نُو ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) کسی که تازه به شغلی مشغول گردیده. شاگرد مبتدی. ( فرهنگ فارسی معین ). تازه کار: این نوپیشه را گفتند که این را گردن بزن. ( تذکرة الاولیاء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند روز با ایشان میبود تا روزی کاروانی برسیدند. آن کاروان را بزدند. یکی را از این کاروانیان که مال بسیار بود او را بیاوردند. این نوپیشه را گفتند: