لغت نامه دهخدا
نودولتی. [ ن َ / نُو دَ / دُو ل َ ] ( حامص مرکب ) تازه به دوران رسیدگی. جانَگرفتگی. صفت نودولت. || به عزت رسیدن پس از مذلت:
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید.حافظ.رجوع به نودولت شود.
نودولتی. [ ن َ / نُو دَ / دُو ل َ ] ( حامص مرکب ) تازه به دوران رسیدگی. جانَگرفتگی. صفت نودولت. || به عزت رسیدن پس از مذلت:
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید.حافظ.رجوع به نودولت شود.
تازه به دوران رسیدگی ٠ جانگرفتگی ٠ صفت تو دولت ٠ یا به عزت رسیدن پس از مذلت ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون شاهی ترا زیبد که رانی که هم نو دولتی و هم جوانی
💡 چنین تأثیر کی بود آسمان را چنین نو دولتی کی بد جهان را
💡 کوسِ نو دولتی از بامِ سعادت بزنم گر ببینم که مَهِ نوسفرم بازآید
💡 کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم گر ببینم که شه دین ز درم باز آید
💡 چون کنی مداحی نو دولتی بشکفد چونان گل از باد بهار
💡 بنزد گنجش نو کیسه ایست کان بدخش به پیش تختش نو دولتی خان ختا