لغت نامه دهخدا
نهشتن. [ ن ِ هَِ ت َ ] ( مص ) نهادن. گذاشتن. نهستن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نشاندن. نصب کردن. ( ناظم الاطباء ).
نهشتن. [ ن ِ هَِ ت َ ] ( مص ) نهادن. گذاشتن. نهستن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نشاندن. نصب کردن. ( ناظم الاطباء ).
۱. نهادن، گذاشتن.
۲. نشاندن، نصب کردن.
۳. (مصدر لازم ) رسوب دادن.
نهادن گذاشتن نهستن نشاندن نصب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتگوها پدیدار شد. از این داده دیرینه مغناطیسشناسی، و مدرک رسوبی که رسوبات یخچالی باعث توقف توالی سنگهایی که عموماً به ارتفاعات استوایی مربوط اند، او اظهار یک عصر یخبندان بسیار شدید را که در نهشتن سنگهای یخچالی دریایی در نواحی گرمسیری داشت.