نقطه نقطه

لغت نامه دهخدا

نقطه نقطه. [ ن ُ طَ / طِ ن ُ طَ/ طِ ] ( ص مرکب ) خال خال. پر خال و نقط:
گر ز نصرت نه حامله است چرا
نقطه نقطه است پیکر تیغش.خاقانی.- نقطه به نقطه؛ به طور دقت و با کمال دقت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خال خال. پر خال و نقط.

جمله سازی با نقطه نقطه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کشته تو کعبتین آساست، بس کز نقش حال نقطه نقطه داغها بر استخوانش می نهد

💡 گر ز نصرت نه حامله است چرا نقطه نقطه است پیکر تیغش

💡 ز یک یک نقطهٔ قرآن چنان بود که نقطه نقطه چشمش خون فشان بود

💡 دسته دسته بسته، رسته سبزه گرد سلسبیل نقطه نقطه مشک تر بر صفحه مه بسته صف

💡 خیالم اینکه به تعیین وقت آن میلاد بلوح چرخ کنم نقطه نقطه را تقسیم

💡 همچو پرگار بود دل پر کار نقطه نقطه محیط را بنمود

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز