نقصانی

لغت نامه دهخدا

نقصانی. [ ن ُ ] ( حامص ) به معنی نقصان،در این لفظ یای تحتانی زائد است در آخر، چنانچه در سلامتی و خلاصی و غیره. ( از غیاث اللغات ). مزیدعلیه نقصان بر قیاس زیادت و زیادتی و جریان و جریانی و فضول و فضولی و حضور و حضوری. ( از آنندراج ):
به هر ناسازیی درساز و با هر ناخوشی خوش کن
که آبت زیر کاه است و کمالت عین نقصانی.خاقانی ( از آنندراج ).به عهد جلوه حسن کمال من اندوخت
قبول شاهد نظم کمال نقصانی.عرفی ( از آنندراج ).ز تنگ عرصگی فکر جز به مدحت تو
نمی رهد سخن از تنگنای نقصانی.واله ( از آنندراج ).اگر نه لازمه ذات دشمنت بودی
به کسر نیز ندادی خدای نقصانی.حیاتی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کمی کاستی: بهر ناسازیی در ساز و دل برنا خوشی خوش کن که آبت زیر کاهست و کمالت زیر نقصانی. ( خاقانی ) توضیح با آنکه نقصان خود مصدر است یائ حاصل مصدر بدان ملحق کرده اند.

جمله سازی با نقصانی

💡 به پیرایش اگر در زلف او ره یافت نقصانی جمال او و عشق من زیادت شد ز نقصانش

💡 اعتمادی نیست بر عهدیی که نقصانی ندید هست در پیمان گسستن مهر پیوندی دگر

💡 در ره آوارگی دیوانه نقصانی نکرد سرزمین دلکشی از سایه هر خار یافت

💡 برافزونست روشن روز چون شبهای هجرانی گرفته همچو روز وصل نقصانی شب تاری

💡 داغ و درد افزون کند هر ساعتی آن را کجا ساعتی در خدمت تو شاه نقصانی کند