لغت نامه دهخدا
نقدانقد. [ ن َ ن َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) پول حاضر و آماده که در حال داده شود. ( ناظم الاطباء ). || نقداً. به نقد. مقابل به نسیه.
نقدانقد. [ ن َ ن َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) پول حاضر و آماده که در حال داده شود. ( ناظم الاطباء ). || نقداً. به نقد. مقابل به نسیه.
پول حاضر و آماده که در حال داده شود. یا نقدا. به نقد. مقابل به نسیه.
💡 به وصل نسیه جان دادن، صلاح سینهریشان است که از سودای نقدا نقد بوی مشک میآید