نفس شماری

لغت نامه دهخدا

نفس شماری. [ ن َ ف َ ش ُ ] ( حامص مرکب ) کنایه از حالت نزع.( آنندراج ). حالت جان کندن و مردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از حالت نزع ٠ حالت جان کندن و مردن ٠

جمله سازی با نفس شماری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست موسی رکاب داری کرد لب عیسی نفس شماری کرد

💡 جان در تن تو نفس شماری بیش است و این کالبد تو یادگاری بیش است

💡 جان در تن تو نفس شماری بیش است وین کالبد تو یادگاری بیش است

💡 ازان دوید به آفاق نام ما صائب که روشن است جهان از نفس شماری ما

💡 غنیمت است به پیری نفس شماری عبرت شکسته شیشه و اکنون تو زان شکست ترنگی

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز