نظارت کردن

لغت نامه دهخدا

نظارت کردن. [ ن َ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگریستن. دقت و تأمل کردن در چیزی. پائیدن و مراقبت کردن. رجوع به نظارت شود. || سرکار و مباشر شدن. ناظری کردن.

فرهنگ فارسی

نگریستن. دقت و تامل کردن در چیزی پائیدن و مراقبت کردن.

جمله سازی با نظارت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دراصطلاح دارائی، مالی اغلب سهام قرضه فروش رفتنی مثل ذخیره یک شرکت (یک سرمایه‌گذاری منصفانه) یا اوراق قرقه (یک بدهی سرمایه‌گذاری) وجود دارد. گاهی هدف از سرمایه‌گذاری تولید جریان‌های نقدی آینده است در صورتی که به طرف دیگر هدف از منفعت ممکن دسترسی به دارائی بیشتر به‌وسیله نظارت کردن یا تأثیر روی عملکرد یک شرکت دوم باشد (سرمایه).

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز