نشگفت

لغت نامه دهخدا

نشگفت. [ ن َ گ َ / ن َ ش ِ گ ِ ] ( فعل ) شگفت نیست. جای تعجب نیست. عجب نیست:
فرامرز نشگفت اگرسرکش است
که پولاد را دل پر از آتش است.فردوسی.بزرگوارا نشگفت اگر کفایت تو
کند بریده ز هم کارزار آتش و آب.مسعودسعد.نشگفت که ز اشکم همی کنارم
ماننده دریا کنار دارد.مسعودسعد.شیر دادار جهان بود پدرشان نشگفت
گر از ایشان برمند این که یکایک حمراند.ناصرخسرو.بعد از این نشگفت اگر با نکهت خلق خوشت
خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن.حافظ.گر هزار آوا کنون نوبت زند نشگفت از آنک
هرکجا گل شه بود نوبت هزارآوا زند.قاضی هروی.

جمله سازی با نشگفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زین عجب نشگفت اگر آمد شگفتی ها پدید گوهر هستی هلاک و معنی کوثر شهید

💡 چارچیزش را مبادا جاودانه چار چیز این دعا نشگفت اگر گردد بساعت مستجاب

💡 تا آن در نم به تاب اگر این نشگفت رسم است که از هیزم تر دود آید

💡 هم پشت را پناهی وهم چشم را چراغ نشگفت اگر زمر تبتت حظ اکملست

💡 با بقای عدل او نشگفت اگر در زیر چرخ شخص حیوان همچو نوع و جنس نپذیرد فنا

💡 اگر سبق برد از باد اسب تو نشگفت که پیش اسب تو باد جهنده باشد لنگ

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز