نشاد
مترادفها
شاد، خرم، شادمان، خوشحال
متضادها
غمگین، اندوهگین
لغت نامه دهخدا
نشاد. [ ن ِ ]( ع مص ) سوگند خورانیدن. ( آنندراج ). تحلیف. سوگند دادن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). مناشدة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مناشدة شود. || خواندن کسی را به کاری. مناشدة. ( از المنجد ).
نشاد. [ ن َش ْ شا ] ( ع ص ) آنکه جستجو می کند گمشدگان را. الذی ینشد الضوال. ( المنجد ).
فرهنگ فارسی
آنکه جستجو می کند گمشدگان را.
جمله سازی با نشاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کیانی به نام یک کلاس هشتم از محل تولدش راولپندی به لاهور مهاجرت کرد و در آن مکان آموزش کلاسیک خود را توسط استاد فیض احمد خان و واجید علی نشاد ادامه نمود. کیانی از موسسههای برتر پاکستان فارغالتحصیل شد و مدرک لیسانس خود را در رشته روانشناسی از کالج کینربرای دانشگاه زنها و کارشناسی ارشد خود را در روانشناسی از دانشگاه تاریخی کالج دولتی (لاهور) گرفت.