نابحق

مترادف‌ها

ناحق، بی‌حق، ناعادلانه

متضادها

حق، عدالت

لغت نامه دهخدا

نابحق. [ ب ِ ح َق ق ] ( ص مرکب ) که بر حق نیست. که حق با او نیست. بدون استحقاق. ناسزاوار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه حق ندارد بی استحقاق مقابل بحق

جمله سازی با نابحق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هرگونه تصمیمی که برخلاف عدالت و موازین قانونی اتخاذ شود، قطعاً نابحق تلقی شده و در نهایت منجر به اعتراض و نارضایتی گسترده مردم خواهد شد.

💡 در دادگاه، وکیل مدافع تلاش کرد تا ثابت کند که اتهامات مطرح شده علیه موکلش کاملاً نابحق بوده و بر پایه شواهد دروغین بنا شده است.

💡 مردم همیشه نسبت به هرگونه رفتار نابحق از سوی مسئولان یا نهادهای قدرت حساس هستند و همواره خواستار برخورد عادلانه و شفاف با متخلفان می‌باشند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران