لغت نامه دهخدا
میش کوهی. [ ش ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) غُرم. ( لغت فرس اسدی ) ( یادداشت مؤلف ): گوشت بز کوهی و میش کوهی بدو [ به گوشت گاو کوهی ] نزدیک باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
میش کوهی. [ ش ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) غُرم. ( لغت فرس اسدی ) ( یادداشت مؤلف ): گوشت بز کوهی و میش کوهی بدو [ به گوشت گاو کوهی ] نزدیک باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمین جلگاء این بلوک تا چند روز بعد از عید نوروز در زیر برف بماند و در چند شب از اواخر تابستان آبهای کم و ایستاده، یخ بندد و جانب شمالی شیراز است، درازی این بلوک از قریه «دردانه» تا «قراولخانه» ۲۴ فرسخ و پهنای آن از «بازیچه» تا «سرده» ۶ فرسخ. محدود است از جانب مشرق به بلوک قونقری و از سمت شمال به بلوک آباده اقلید و از جانب مغرب به بلوک سرحد ششناحیه و بلوک دزکرد و از طرف جنوب به بلوک مائین و بلوک کامفیروز، محصولش گندم و جو و نخود و عدس و گندم بهاره و جو ترش، آبش از چشمه و رودخانه است و شکارش آهو و بز و پازن و قوچ و میش کوهی و کبک و تیهو و بلدرچین و در وقت تابستان هوبره و چاخرق است.