لغت نامه دهخدا
میاندشت. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گرجی بخش داران شهرستان فریدن، واقع در 25هزارگزی باختر داران با 1255 تن سکنه. آب آن از رود و قنات و چشمه و راه آن ماشین رو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
میاندشت. [ دَ ] ( اِخ ) ایستگاه راه آهن جنوب میان کارون و خسروی، واقع در 832هزارگزی تهران. ( از یادداشت مؤلف ).
میاندشت. [ دَ ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه شاهرود و نیشابور میان زیدر و الهاک در 518هزارگزی تهران. ( یادداشت مؤلف ). محلی در جنوب غربی شاهرود در خراسان و در نیم فرسخی آن در تنگه شورداد معادن مس متعدد می باشد و چنین معلوم می شود که سابقاً کوره هایی برای ذوب مس بوده است. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ).