لغت نامه دهخدا
( موم آین ) موم آین. [ ی ِ ] ( اِ مرکب ) مومیا. ( ناظم الاطباء ). موم آیین. رجوع به مومیا شود.
( موم آین ) موم آین. [ ی ِ ] ( اِ مرکب ) مومیا. ( ناظم الاطباء ). موم آیین. رجوع به مومیا شود.
( موم آین ) مومیا.
💡 هلاک تن شمع جان است اگرنه نیاید ز موم این همه تن گدازی
💡 ور نرم نشد چو موم این رمز تُرا چون شمع هزار بار از سر درگیر
💡 مرا از ماجرای شمع موم این نکته روشن شد که تن چندان که می کاهد روان بر خویش می بالد