موش گیر

لغت نامه دهخدا

موشگیر. ( نف مرکب ) که موش را بگیرد. آن که موش را بگیرد. انسان یا حیوانی که موش را بگیرد. ( از یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) تله. تله که موش را بگیرد. ( یادداشت مؤلف ). || زغن و غلیواج. ( ناظم الاطباء ). موشخوار. گوشت ربا. جنگلاهی. خاد. ( یادداشت مؤلف ). به معنی غلیواژ است. ( فرهنگ اوبهی ). به معنی موشخوار است. ( فرهنگ جهانگیری ). غیلواژ. زغن. ( لغت فرس اسدی ). رخمه. ( بحر الجواهر ). نوعی از جوارح طیور که چند کبوتری است. کوچکترین از جوارح طیور. قسمی از مرغان شکاری خرد به اندازه کبوتری. گوشت ربا. گوشت ربای. غلیواژ. انوق. موش ربا. غلیواج. زغن. پند. بند. ابوالخطاب. حدات. حداة. ( یادداشت مؤلف ). غلیواج را گویند که زغن است. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به موشخوار شود. || باشه. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) زغن

جمله سازی با موش گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرگز بجذب خاطر تو میل ما نشد رو، رو، که باز ساعد شه موش گیر نیست

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز