موزن

لغت نامه دهخدا

موزن. [ م َ زَ ] ( ع اِ ) سنجیدنگاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جای سنجیدن و سنجیدنگاه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سنجیدنگاه.

جمله سازی با موزن

💡 تا قد بناز افروخته با هر خسی در باخته سروی که من چون فاخته از ناله موزن کردمش

💡 کرده موزن حل و عقد آفرینش را قدر تا ز عدل شاملت معیار و میزان یافته

💡 غیر جوید قد موزن تو از چشم ترم بر لب جوی تو آن سرو خرامان دیدن