مواصلات
مترادفها
ارتباطات، اتصالات
لغت نامه دهخدا
مواصلات. [ م ُ ص َ ] ( ع اِ ) ج ِ مواصلة ( مواصلت ). ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به مواصلت شود.
فرهنگ فارسی
جمع مواصله.
جمله سازی با مواصلات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در هزاران سال گذشته صحرای تکلهمکان مانع مواصلات جنوب و شمال و مبادلات شرق و غرب بودهاست؛ بسیاری از تاجران، کاروانها و ماجراجویان قصد داشتند در این صحرا راهی بگشایند اما تاکنون موفق نشدهاند.
💡 جروِ بالا یکی از قریههای ساحه خلدسک ولسوالی خواهان است که به فاصله ۶۰ کیلومتر دور در شرق مرکزآن ولسوالی در شمال شرقی ولایت بدخشان افغانستان قرار دارد. این قریه و با ارتفاع ۲۷۵۰متر از سطح دریا درمسیر راه مواصلات ولسوالیهای دروازها جای دارد که با تاسف در ماه ثورسال ۱۳۹۴ به اثرلغزش زمین این قریه کاملاً تخریب گردیده مردمان این قریه دراطراف این محل فعلاً جای بنا نمودهاند تاهنوزتکمیل نه شده مردم بامشکلات زیاد بیدون سرپناه دراین فصل سرماه زنده گی بسرمیبرند اما دولت ویا هیچ نهادی برای رفع مشکل این محمل اقدام جدی نکرد
💡 پیشرفت شگرف در حوزه مواصلات و فناوریهای ارتباطی باعث شده است که فاصله میان مردم در سراسر جهان به حداقل رسیده و ارتباطات بسیار سریعتر شود.
💡 دولت باید برای بهبود وضعیت مواصلات عمومی و حملونقل شهری، سرمایهگذاریهای کلان و هوشمندانهای را در پروژههای زیربنایی و ریلی انجام دهد تا رفاه مردم تامین شود.
💡 در دوران جنگ، قطع شدن مواصلات بین شهرها و روستاها باعث شد که امدادرسانی به مناطق آسیبدیده بسیار دشوار و با چالشهای بسیار جدی همراه باشد.