منهال

لغت نامه دهخدا

منهال. [ م ِ ] ( ع ص ) مرد بسیار به خشم آور. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || پشته بلند ریزان. || مرد بسیارعطا و نهایت در سخا. || ( اِ ) قبر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
منهال. [ م ُ ] ( ع ص ) فروریخته از خاک و ریگ و جز آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ریخته شده به روی پیمانه. ( ناظم الاطباء ).
منهال. [ م ِ ] ( اِخ ) ابن میمون عجلی. رئیس فرقه ای از مشبهه که به نام او به منهالیه مشهورند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

فرو ریخته از خاک و ریگ و جز آن ریخته شده به روی پیمانه.

جمله سازی با منهال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه منهال جهد دونه صدومه دینال نه با سلیق جهد زو نه به شکر و مه بار

💡 چو این دید منهال خیره بماند خدا را به تکبیر و تسبیح خواند

💡 ز منهال عمرو این شنیدم خبر که از مکه ام بد یثرب سفر

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز