لغت نامه دهخدا
منفرق. [ م ُ ف َ رِ ] ( ع ص ) جداگردنده. ( آنندراج ). جداشده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انفراق شود.
منفرق. [ م ُ ف َ رِ ] ( ع ص ) جداگردنده. ( آنندراج ). جداشده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انفراق شود.
جدا گردنده. جدا شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیالجمله روح و جسم ز هم منفرق شوند مرغ از قفس برآید و در آشیان شود