منسوبین

مترادف‌ها

وابسته ها، پیروان، متعلقین

لغت نامه دهخدا

منسوبین. [ م َ ] ( از ع ص، اِ ) آنهایی که دارای نسبت و علاقه و پیوستگی باشند و خویشاوندان و متعلقان. ( ناظم الاطباء ). بستگان. وابستگان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع منسوب در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ).

جمله سازی با منسوبین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تشکیل، صلاحیت و طرز فعالیت څارنوالی توسط قانون تنظیم میگردد. کشف و تحقیق جرایم وظیفوی منسوبین قوای مسلح پولیس و مؤظفین امنیت ملی، توسط قانون خاص تنظیم می گردد.

💡 نویسنده رساله‌ای دربارهٔ علیا مکرمه زینب دختر گرامی موسی بن جعفر علیهماالسلام و سیر تاریخی قدیم ارزینان و منسوبین بدان جا وضع کنونی آن تألیف کرده است که امید است قریباً از چاپ خارج شود.

💡 با ویران شدن جالیکلا، بزرگ خاندان جال (ابراهیم جال) بهمراه فرزندان و منسوبین دیگر راهی دیار من شدند و در جوار بابا غیاث اسکان یافتند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران