لغت نامه دهخدا
منتذر. [م ُ ت َ ذِ ] ( ع ص ) پیمان بندنده و واجب نماینده چیزی بر خود. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). آنکه نذر می کند و عهد می بندد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انتذار شود.
منتذر. [م ُ ت َ ذِ ] ( ع ص ) پیمان بندنده و واجب نماینده چیزی بر خود. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). آنکه نذر می کند و عهد می بندد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انتذار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو خبرنگار نیویورک تایمز الزیدی را «در سراسر جهان عرب در آغوش گرفته» توصیف کردند. الزیدی مورد حمایت هزاران معترض در عراق و کارفرمایش قرار گرفت. در بیانیه ای که از سوی تلویزیون البغدادیه منتشر شد، آمدهاست: «تلویزیون البغدادیه از مقامات عراقی میخواهد که در راستای دموکراسی و آزادی بیانی که مقامات آمریکایی بمردم عراق وعده دادهاند، فوراً منتذر الزیدی را آزاد کنند. «اکثریت قریب به اتفاق» بینندگان تلویزیون البغدادیه که برای بیان نظرات خود با این تلویزیون تماس گرفتند، گفتند که آنها اقدامات الزیدی را تأیید میکنند.