لغت نامه دهخدا
معاشی. [ م َ ] ( ص نسبی ) گویا نوعی سپاهی که مرسوم نقدی نداشته اند. مقابل رسمی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
دولت نبرد منت رسمی و معاشی
قرآن چه کند زحمت بوعمرو و کسائی.خاقانی ( یادداشت ایضاً ).
معاشی. [ م َ ] ( ص نسبی ) گویا نوعی سپاهی که مرسوم نقدی نداشته اند. مقابل رسمی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
دولت نبرد منت رسمی و معاشی
قرآن چه کند زحمت بوعمرو و کسائی.خاقانی ( یادداشت ایضاً ).
گویا نوعی سپاهی که مرسوم نقدی نداشته اند مقابل رسمی.
💡 برای منصب و مالی ز علم و دین بیزار ز بهر کسب معاشی بمکر و فن مشغول
💡 گرفتم عالم از من شد، مرا عقل معاشی کو جهانگیری چه حاصل چون جهانداری نمیدانم
💡 با کعبه چه کار اگر معاشی ندهند؟ مهمانی زنده، مرده لاشی ندهند
💡 چه گفت گفت که چون روزگار میگذرد ترا که وجه معاشی ز هیچ جا نبود
💡 همچو مجنون نوغزالی رام من هرگز نشد چون کنم عقل معاشی با من دیوانه نیست